تبليغاتX
اسب آبی
اسب آبی
به وبلاگ اسب آبی خوش آمدید
مدیریت وبلاگ را با ارایه نظرات و پیشنهادات خود در جهت هر چه بهتر شدن مطالب وبلاگ راهنمایی نمایید.
با آرزوی لحظاتی خوش و سرشار از شادمانی برای شما دوست عزیز .
» یاد اور خاطرات کودکی
دوشنبه نهم مرداد 1385 - 13:6 - نویسنده : مهران
   تا درون نيمكت جا مي شديم

ما پر از تصميم كبري مي شديم
  پاك كن هايي ز پاكي داشتيم
  يك تراش سرخ لاكي داشتيم
  كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
  دوشمان از حلقه هايش درد داشت
  گرمي دستانمان از آه بود
 برگ دفتر ها به رنگ كاه بود
 مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
 خش خش جاروي با پا روي برگ
 همكلاسيهاي من يادم كنيد
 باز هم در كوچه فريادم كنيد
 همكلاسيهاي درد و رنج و كار
 بچه هاي جامه هاي وصله دار
 بچه هاي دكه سيگار سرد
 كودكان كوچك اما مرد مرد
 كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
 جمع بودن بود و تفريقي نبود
 كاش ميشد باز كوچك مي شديم
 لا اقل يك روز كودك مي شديم
 ياد آن آموزگار ساده پوش
 ياد آن گچها كه بودش روي دوش
 اي معلم نام و هم يادت به خير
 ياد درس آب و بابايت به خير
 اي دبستاني ترين احساس من
 بازگرد اين مشقها را خط بزن

تماس با ما

» كپی رایت
Home - Contact Us - Creative Design Center - top -

Powered by N@V!D
Copyright ©2005 - 2006 , MYHOTLOVE-JAVA