تبليغاتX
اسب آبی
اسب آبی
به وبلاگ اسب آبی خوش آمدید
مدیریت وبلاگ را با ارایه نظرات و پیشنهادات خود در جهت هر چه بهتر شدن مطالب وبلاگ راهنمایی نمایید.
با آرزوی لحظاتی خوش و سرشار از شادمانی برای شما دوست عزیز .
» بعده چند قرن آپ کردم
دوشنبه هشتم آبان 1385 - 15:54 - نویسنده : مهران
وقتي كه بيدار شدم لاي در گير كرده بودم . او اينجا نبود . پس كجا بود ؟

وقتي كه بيدار شدم از لاي در ، درآمدم . او اينجا بود . چرا نرفته بود ؟

وقتي كه بيدار شدم لبه ي يك پرتگاه سكندري مي خوردم . او اينجا نبود . پس كجا بود ؟

وقتي كه بيدار شدم در پرتگاه سقوط مي كردم . او اينجا بود . چرا اينجا بود ؟

وقتي كه بيدار شدم ته يك پرتگاه جان داده بودم . او اينجا نبود . پس كجا بود ؟

وقتي كه بيدار شدم ته يك پرتگاه روي گلها و شاخه ها افتاده بودم . او اينجا بود . چرا اينجا بود ؟

_ برو روي تختت بخواب . روي فرش سرما ميخوري !

_وقتي كه خوابيدم او آمده بود .

وقتي كه خوابيدم او دستم را گرفته بود و مي كشيد .

وقتي كه خوابيدم لبه ي يك پرتگاه بخار چايي مرا فوت مي كرد .

وقتي كه خوابيدم از يك كوه بالا مي رفتم .

وقتي كه خوابيدم بالاي يك قله عكس يادگاري ميگرفتم .

وقتي كه خوابيدم يك دسته گل از گلهاي صحرايي برايش چيدم . او اينجا بود تا ببيند من گلها را به چه كسي ميدهم .

_ اين قاب عكس چيه بهش زل زدي ؟! نگاه كردن به عكس چهارتا سطل زباله هم شد كار ؟!

_ ببينم تو مطمئني گلها رو دور انداختي ؟



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» كپی رایت
Home - Contact Us - Creative Design Center - top -

Powered by N@V!D
Copyright ©2005 - 2006 , MYHOTLOVE-JAVA